تبليغاتX
کارامد - دیدگانم
دیدگانم شنبه ششم تیر 1388

در خیالم هم نمی گنجید که در دنیایم ببینم آنچه را که دیدم در دیارم.

من دیدم تن های سوراخ شده ای را که گلوله نا مردمان آنها را دریده بود.

من دیدم باتوم خوردن دهان پیرزنی را که فریاد وامحمدا سر داده بود.

من دیدم دست و پا زدن جوانی را که تیغ مزدوران گلویش را بریده بود.

من دیدم صورت دختران دست بسته ای را که زیر چکمه های کوفیان زمان جا گرفته بود.

من دیدم جان دادن جوانی را که تیر دروغگویان سینه اش را شکافته بود.

من دیدم کتک خوردن استادی را که لب به اعتراض گشوده بود.

من دیدم فرق شکافته زنی را که فریاد هیهات منه ذله اش بلند بود.

من دیدم به خون غلتیدن دختری را که تیر ظالمان عالم حنجرش را شکافته بود.

من دیدم بدنی را که افراط آثار کابل خوردن جایی را برای تشخیص رنگ پوستش باقی نگذاشته بود.

من دیدم ظلم و جوری را که به ملتم رفت.

و من دیدم و فراموش نخواهم کرد، سیرت ناپاک درندگانی را که صورت هایشان را با عدالت محوری و مهرورزی رنگ کرده بودند.

و دیدگانم را درون قلبم حفظ خواهم کرد برای روزی که به پا خواهیم ایستاد و پرچم سبز مولایمان را بر فراز این ظلمتکده رنگ رنگ خواهیم افراشت.

 

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد

 

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

 

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

نوشته شده توسط وحید مصطفی زاده  | لینک ثابت |